تبلیغات
بی رنگی - مطالب هفته چهارم مهر 1389
 
بی رنگی
من به همین می نازم.رنگ من بی رنگیست
دوشنبه 26 مهر 1389 :: نویسنده : امین        

شكر گویم این كه این احساس ها كم نیست

شكر گویم رنگ و بوی ما ز ماتم نیست

غرق دنیایی پر از مردان نامردیم

شكر در دلمان از این نامردمان غم نیست

سقف های خانه هامان هرچه كوتاه است

شكر گویم هیچ سقفی را زما نم نیست

قیمتی تر از دلی كه دردرون سینه ها داریم

هیچ مروارید و سنگی هم در عالم نیست

گاه غم دار  و گاهی شاد اما باز

شكر غم ها در دلامان بیش از دم نیست

شرم كردم از همه ناشكری اما وای

خوب دانم حقم حتی این كه هستم نیست

حق من این بود كه تنها بمانم پاك

هیچكس در بین ما از نسل آدم نیست

حق من این بود چون شبنم نبینم رنگ

این همه رنگی كه دارم باز رنگم نیست

حق من دریا و كوه و آتش و باد است

هیچ جا در این زمانه سر پناهم نیست

حق من چون باد آزادی و فریاد است

این همه دیوارو پرچین را گناهم چیست

حق من انصاف و داد و مهر بود اینجا

قسمتم این كه كشم در سینه آهم نیست

حق من این بود در جنت بمانم آه

این خراب آباد پر نیرنگ جایم نیست

خسته ام ناله كنانم میروم در كوچه و بازار

پای اینكه من بمانم بر سر پیمان و عهدم نیست

خواب دیدم كه می آیم پیش تو بس زود

مانده ام سالی در اینجا پس تعبیر خوابم نیست

خشك شد احساس گریه چشم ها خالی

تو چرا گریه نكردی اشتباهم چیست؟

حق من این بود یك تكه بوسه ی باران

حقم حتی این همه طوفان وشن بر دیدگانم نیست

من كی ام در كدامین سرزمین ای دوست

هیچ كس در این جهان آن بی كسانم نیست

گفته بودی خط نویسم چند اما باز

پر شده خط های دفتر هیچ راهم نیست

تو بگیر این ناله هایم را كس بی كس

بی كسم تنها خدایم این گناهم نیست

 

این شعر از خودمه تقدیم به همه(یهم چشمه ام جوشید)

توسط مهتاب

 





نوع مطلب :
برچسب ها :
لینک های مرتبط :
جمعه 23 مهر 1389 :: نویسنده : امین        

قهرمان ورزشی و بازیكن مشهور ورزش گلف آرژانتین در یكی از مسابقه ها موفق شد مبلغ زیادی

پول برنده شود در پایان مراسم و پس از گرفتن جایزه

 زنی به سوی او دوید و با تضرع و زاری از او خواست تا پولی به او

بدهد تا بتواند كودك بیمارش را از مرگ نجات دهد زن گفت: كه هیچ پولی برای پرداخت هزینه ی

 درمان ندارد و اگر رابرت به او كمك نكند كودكش از دست خواهد رفت.

قهرمان گلف درنگ نكرد و تمام پول را به زن داد هفته ی بعد یكی از مقام های انجمن گلف به رابرت

گفت:

(ساده لوح خبر جالبی برایت دارم آن زن اصلا بچه مریضی نداشته كه هیچ حتی ازدواج هم نكرده او

 به تو كلك زده دوست من)

رابرت با خوشحالی جواب داد : خداروشكر پس هیچ كودكی در حال مرگ نبود اینكه خیلی

عالی  ست.

 

توسط مهتاب





نوع مطلب :
برچسب ها :
لینک های مرتبط :


 
درباره وبلاگ

میگویم سلام
کسی جواب نمی دهد
پس خدانگه دار می گویم
شاید از سر اتفاق
کسی دستهایش تکان بخورد
مدیر وبلاگ : امین
نویسندگان
نظرسنجی
نظرتون در مورد این وبلاگ چیه؟؟؟؟؟؟








جستجو

آمار وبلاگ
کل بازدید :
بازدید امروز :
بازدید دیروز :
بازدید این ماه :
بازدید ماه قبل :
تعداد نویسندگان :
تعداد کل پست ها :
آخرین بازدید :
آخرین بروز رسانی :

جاوا اسكریپت

كد عكس تصادفی